10175
۰۷/۰۹/۹۴
۰۰:۵۹

یادداشت/دکتر سید احمد ذبیحی

نقش احمد کسمایی در شکست نهضت جنگل

اگر چه بر کسی پوشیده نیست که کسمایی در راه نهضت بذل مال بسیاری نموده است ولی به طوری که خواهیم دید پاشنه آشیل کسمایی در نهایت همین مال و ثروت و کشت و زرع است .

به گزارش روشن خبر، با توجه به نزدیک شدن به تاریخ سالگرد شهادت میرزا کوچک خان جنگلی، سعی داریم در طی چند یادداشت، به قلم دکتر سید احمد ذبیحی عضو هیات علمی جهاد دانشگاهی گیلان، تا سالگرد شهادت او، دلایل شکست نهضت جنگل را بررسی کنیم.

با توجه به اسناد و شواهد، نافرجامی نهضت جنگل را از منظر خیانت و بی وفایی حامیان و یاران میرزا بررسی و تحلیل خواهیم کرد. شورای رهبری نهضت جنگل که نقش اصلی را در هدایت نهضت از آغاز برعهده داشت شامل میرزا کوچک خان، احمد کسمایی، حسن خان معین الرعایا، احسان الله خان، حیدر عمو اوغلی و چند تن دیگر بود. اعضای این شورا اگر چه در ابتدا هدف مشترکی را دنبال می کردند ولی با دسیسه انگلیس و روس به تدریج دچار اختلاف و تضاد شدند که در نهایت منجر به شکست نهضت شد.

احمد کسمایی از یاران نزدیک میرزا مجموعه یادداشت هایی در شرح ما وقع نهضت جنگل دارد که با توجه به اهمیت آن سعی شد در یادداشت اول، به بحث پیرامون او پرداخته شود.

کتاب­ یادداشت های احمد کسمایی از نهضت جنگل، شامل یادداشت‌های “احمد کسمایی” از یاران میرزا کوچک در نهضت جنگل است که درباره‌ چگونگی شکل‌گیری جنبش گیلان و خاطرات خود و مبارزات آن دوره سخن گفته است.

احمد کسمایی

در آغاز کتاب به قلم مصحح می‌خوانیم: ” حاج احمد کسمایی مردی که زندگی چهل و پنج ساله سیاسی و انقلابی او در جنبش مردمی و ضد استعماری جنگل، آن گونه که تا به امروز وانمود شد در برگیرنده دو رویه روشن و تاریک، سپید و سیاه، زیبا و زشت است. حال این امر تا چه حد با واقعیات مطابقت دارد و تا چه اندازه مقرون به حقیقت است، بررسی فراگیر و زیرو رو کردن اسناد و مدارک بسیار و تجزیه و تحلیل فراوان را می طلبد”.

کسمایی - روشن خبر

با احمدکسمایی از قلم خودش آشنا می شویم.” من تقریر کننده این یادداشتها حاج احمد کسمایی نام دارم. متولد سال ۱۲۵۹ در قریه کسما از توابع فومن در ۴ فرسنگی مغرب شهر رشت. مدت ۷ سال در زادگاهم به مکتب رفتم در واقع تحصیلات مقدماتی من عبارت بود از آنچه که آن زمانها در روستاها رایج بود یعنی قرآن، عربی، فارسی و حساب …. در۱۴سالگی درس خواندنم تمام شد و در خودم علاقه زیادی به فلاحت و کشاورزی احساس کردم. به همین دلیل چند جریب از املاک مادری خودم را اجاره کردم و با دقت تمام در آن مشغول به زراعت توتون و پرورش کرم ابریشم یا کار نوغان شدم این کار اگر چه فصلی بود اما برایم مقداری سرمایه اندوخته کرد. ضمن ادامه دادن کار فلاحت در بازارکسما دکانی تهیه کردم که در آن به فروش پارچه و بعد به تجارت قماش پرداختم. این دوکار یعنی فلاحت و تجارت قماش هر دو در منطقه ما فصلی بود. فصل خرید در واقع از پایان فصل برداشت محصول شروع می شد و تا مدتی معین ادامه داشت… دیری نگذشت که صاحب سرمایه خوبی شدم … لذا به رشت آمدم و در کاروانسرای طاقی رشت حجره ای برای تجارت گرفتم. ولی دلم همیشه در کسما شهر و روستایی که در آن زاده شده بودم و باغهای آن با کشتزار های توتون و پرورش نوغان بود و هرگز نتوانستم دنباله کار فلاحتی را ادامه ندهم…” (احمد کسمایی،۱۳۸۳ ،ص۵۷و۵۸)

معلوم است احمد کسمایی طبق گفته خودش بسیار دلبسته به امور زراعت و تجارت بوده است. حاج احمد می­گوید: «در ابتدای امر که جمعیت ما سری و در رشت پنهانی عمل می‌کرد و در زمانی که به صورت هیات اتحاد اسلام آغاز به کار کرده ،کلیه مخارج نهضت مانند خرید اسلحه و مهمات و چیزهای دیگر به عهده من و از سرمایه خودم بود و آن را شخصا انجام می‌دادم. همچنین تا هفده ماه پس از رفتن به جنگل و شروع قیام، کلیه مخارج و کارهای وابسته به آن و خرید اسلحه با شخص من بود.» (همان، ص۹۲)

اگر چه بر کسی پوشیده نیست که کسمایی در راه نهضت بذل مال بسیاری نموده است ولی به طوری که خواهیم دید پاشنه آشیل کسمایی در نهایت همین مال و ثروت و کشت و زرع است .

از نقاط قوت و مثبت کسمایی نفوذ در طوایف و اهالی منطقه است. صادق کوچک‌پور از فرماندهان نظامی جنگل چنین توصیف کرده است: «تمام اهالی کسما، ابا‌تر، طاهر گوراب، ندامان، چمن، صومعه‌سرا، کوله سر و چُمثقال تا تولمات از طرفداران حاج احمد بودند و اگر می‌خواست بسیج کند همه را می‌توانست مسلح نماید.» (کوچک‌پور ،۱۳۶۹،ص۱۷)

و البته همین نقطه قوت نیز درپایان، تبدیل به ضد خودش می شود یعنی هواداران وی راه اختلاف و دو دستگی را پبش می گیرند و موجب شکست جنبش می­شوند. به طوری که میرزا و یارانش مجبور به کوچ بزرگ می شوند و مرحله ای دیگر در نهضت شکل می گیرد.

احمد کسمایی اهداف جنبش را سه انگیزه اصلی بیان می­کند: ۱- بیرون کردن هر نیروی اجنبی و تفکر اجنبی ازکشور. ۲- حفظ استقلال و تمامیت ارضی ۳- به وجود آوردن یک حکومت واقعی برای ایران که در برگیرنده تمام اعتقادات وخواست های مردم ما باشد. (احمدکسمایی۱۳۸۳ص۴۱) و نام تعدادی از بزرگان نهضت را ذکر می کند: درسال۱۲۹۶به جز تفنگچی ها این افراد که اکثر روحانیون و مردم خوش نام گیلانات بودند به ما ملحق شدند:۱) آقا سید عبد الوهاب ضیابری ۲)حاج شیخ علی علم الهدی فومنی ۳)دکتر ابوالقاسم خان فربد ۴) شیخ محمودکسمایی ۵) اقا میرمنصور رشتی ۶) حاج سید محمود رشتی ۷) شمس الدین وقارالسلطنه (احمدکسمایی، ۱۳۸۳ص۴۳)

وی در تفکیک همراهان جنبش می­گوید:از این افراد که گفتم تعدادی قبلا با ما هم قسم شده ولی به جنگل نیامده بودند. تعدادی به طور قاطع و همیشگی درجنگل نبودند و تعدادی نیز در این دوران که جنگل قدرتی پیدا کرده بود برای جاسوسی به سود انگلیس ها و روس های سفید و روس های سرخ از جهت ایجاد گرایش میان جنگل و انقلابیون سرخ به ما پیوستند. درسال ۱۹۱۸میلادی تعدادی از این افراد مشکوک شناخته شدند ولی عکس العمل جنگل در مقابل آنها شدید نبود. آن قدر یادم هست که از این افراد درآن زمان به نام مامور برای درهم ریختن تشکیلا ت جنگل نام می بردند: ۱)حاج محمدعلی اقای داودزاده ۲) رضا خان افشار ۳) دکترمزین ۴) میرزا علی نقی خان سرهنگ تهرانی ۵) دکتر آقا خان طوب ۶) شیخ احمد سیگاری ۷) میر صالح مظفرزاده ۸) محمد اسمعیل ارباب کسمائی۹) آقای یوسف کسمائی برادر محمد اسمعیل۱۰) حاج شیخ محمد حسن رشتی(کسمایی، ۱۳۸۳،ص۴۵)

احمدکسمایی در ادامه پس از بیان چگونگی آشنایی با کمیته سری در تهران و پذیرش نقش هدایتگری مردم در منطقه کسما برای حمایت از انقلاب نوپای مشروطه به خاطره ای اشاره می کند که نشانگر باورهای دینی وی در آن برهه از تاریخ است. “کمیته رشت تصمیم گرفت من به کسما رفته گروهی از دهاقین را به طرف رشت حرکت دهم هنگامی که تصمیمات کمیته رشت را به تشکیلات کسما ابلاغ کردم همه، آن را با رضا و رغبت پذیرفتند. استقبال مردم در حدی بود که از تصور من خارج بود. تقریبا ۱۰ هزار نفر از اهالی، آماده جهاد در راه وطن شدند و قسمت اعظم آنها کفن پوشیده و پیاده به سمت رشت حرکت کردند. برای جمعیت علم بزرگی تهیه کرده بودم که یکی از زارعین پدرم به نام کاس آقا که به ما پیوسته بود و فرد بسیار قوی هیکلی بود آن را حمل می کرد.”(کسمایی ،۱۳۸۳،ص ۶۳)

تهیه علم مذهبی و عاشورایی برای آغاز یک حرکت انقلابی نشاندهنده اعتقاد دینی طرفداران جنبش و حاج احمد کسمایی است که به زیارت عتبات و خانه خدا نیز مشرف شده است. (کسمایی،۱۳۸۳،ص ۵۸) این نکته از این جهت اهمیت دارد که بعضی جنبش جنگل را به گروهی خاص آن هم از نوع سوسیالیستی و بلشویکی نسبت می دهند.

و یا در جای دیگر کسمایی در باره چگونگی تجمعات اولیه جنبش در زمان محدودیت های دولت، نکته جالبی بیان می­کند که نشانگر خاستگاه واقعی نهضت است. او می­گوید: “کمیته پیشنهاد کرد هر هفته در منزل یکی از ما مجلس روضه خوانی و غیره تشکیل شود. چون برپای نگاهداشتن این شعائر آزاد بود، اعضای کمیته به عنوان شرکت در روضه خوانی به منزلی که جلسه در آن بود رفته و ضمن برپا کردن عزاداری به انجام کارهای خود می پرداختند به همین جهت بود که در طی جلسات هفتگی تصمیم­گرفته شد برای علنی کردن موجودیت کمیته سری و فعالیت های آن نام «هیات اتحاد اسلام» را بر روی جمعیت بگذاریم.” (کسمایی ،۱۳۸۳، ص۶۹) از این سخن “کسمایی” می توان به درستی این مطلب را برداشت کرد که شرکت کنندگان در حلقه اول گروه جنگل، معتقد به خدا و دین مبین اسلام و حتی عاشق اهل بیت بوده اند؛ اگرچه بعدها افراد زیادی از لائیکها و مارکسیستها نیز به جنبش گرویدند.

کسمایی علت نامگذاری جنبش را چنین بیان می­کند: “علاقه و گرایش همیشگی مردم به دین اسلام و اطلاع و شناخت ایرانی های مسلمان از اسلام باعث شد که برنامه “هیات اتحاد اسلام” را به زودی پذیرفتند و با اطمینانی که پیدا کردند زودتر و بهتر به دور ما جمع شدند. ” (کسمایی۱۳۸۳ ص۵۴) احمد کسمایی عامل اصلی ورود خود به دنیای سیاست را، مشکلات مردم گرفتار و فقرزده­ای می داند که توسط دخالت استعمارگران روسیه و انگلیس بوجود آمده است. و در نهایت “به این نتیجه رسیدم که می باید جان و مال خود را فدای پیروزی مردم و ایجاد یک انقلاب ملی نمایم “(کسمایی ،۱۳۸۳، ص۶۰و۶۱) هدفی مقدس که احمد کسمایی هیچگاه نتوانست بدان جامه عمل بپوشاند اگرچه علاقه داشت به عنوان یک مجاهد عدالتخواه و وطن پرست به وظیفه اش عمل کند. و یا می گوید:” حاج احمد کسمایی با امکانات فراوان، بودن و به خیانت سرفرودآوردن! یا یک انسان آزاد و مبارز و مجاهد راه استقلال و آزادی و یار و درکنار مردم بودن” (کسمایی ،۱۳۸۳، ص۶۷)

کسمایی در باره حضور آحاد مردم در ظهور انقلاب جنگل می نویسد: “جلسه ای نبود که در آن روحانی، دکاندار تاجر، فعله و طواف دوره گرد در کنار هم ننشسته و یکدل و یک جهت درباره چگونگی مبارزه انقلابی همفکر نباشند. (کسمایی ،۱۳۸۳، ص۶۹) وی در ادامه یادداشتهایش، ضمن بیان چگونگی آشنایی با میرزا؛ به ملاقات پنهانی در منزل و عهد و قرارش با وی اشاره می کند و می گوید:” من و میرزا کوچک با هم عهد و قرار گذاشتیم تا به اتفاق یکدیگر جنبشی مسلحانه برپا کنیم. من همه سرمایه ای که داشتم و به صورت سکه های نقره و طلا درکیسه بود به او نشان دادم و گفتم این مالم و این جانم، همه را در راه آزادی ایثارخواهم کرد.” (کسمایی ،۱۳۸۳، ص۶۹)

خیانت نقطه مقابل وفای به عهد و پیمان است. خواننده قضاوت خواهد کرد که آیا حاج احمد کسمایی آن طور که با میرزا عهد و پیمان بسته، بر قول و قرارش وفادار مانده است یا خیر؟

 

احمدکسمایی درباره چگونگی خیانت فردی به نام ناصرخلوت که توسط سید آقایی معرفی شده است توضیح می دهد: ناصرخلوت به جای خرید اسلحه برای جنبش، در ازای پولی که گرفته بود به تجارت در بازار پرداخته بود و می افزاید: ” مقصود من از ذکر این مطلب شرح نمونه کوچکی از نامردمی های مردم کلاهبردار بود که هرگز نتوانستند در تاریخی ترین روزهایی که زندگی آزادی و استقلال سرزمین شان مطرح بود حداقل برای مدتی انسان باشند.” (کسمایی ،۱۳۸۳، ص۷۴) ناصرخلوت از نوع افراد فرصت طلب و منفت جویی است که همیشه در هر موقعیتی به دنبال ضربه زدن به دیگران و کسب سود برای خود هستند. اینان حتی منافع ملی را قربانی مطامع خویش می کنند.

 

احمدکسمایی به دستورالعملی اشاره می­کند که مصوب کمیته اتحاد اسلام بوده و همه مجاهدان ملزم به رعایت آن بوده اند. حفظ نوامیس مردم، استفاده نکردن از مشروبات الکلی، حفظ مال و جان مردم و عدم استفاده از زور و اجحاف به حق مردم؛ چهار اصلی­که نشاندهنده پایبندی های اخلاقی و شرعی جهادگران جنگل محسوب می شود.

 

“وقتی که حرفهای من به پایان رسید همه جمعیت موافقت وهمراهی خودشان را تا آخرین لحظه اعلام داشتند. من هم تصویب نامه کمیته جنگل را که شب پیش تصویب شده بود بیان کرده و تذکر دادم کمیته همه کسانی را که به ما پیوسته اند مکلف به اجرای اصولی می داند که مورد تصویب قرار گرفته و اگر در طول مدت اقامت در جنگل یا اگر مبارزه ما درسطح گسترده تری ادامه یابد هیچ کس اجازه ندارد برخلاف دستور العمل داده شده رفتار کند و اگر از اجرای این اصول تخطی شود مرتکب با نهایت شدت مجازات خواهد شد. آنگاه اصول چهارگانه ای را که مورد تصویب هیات اتحاد اسلام و کمیته اجرائی قرار گرفته بود به این شرح اعلام کردم: اول)دریافت هرگونه شیئی یا آذوقه یا ملبوسات از رعایا و مردم در صورتی مجاز است که با رضایت ایشان و پرداخت پول انجام شود و یک جنگلی حق ندارد با اتکای به سرنیزه و قدرت خویش حتی اگر زگرسنگی مشرف به موت باشد چیزی از مردم با زور و عدم رضایت مالکش دریافت کند. دوم) استعمال الکل و نوشابه الکلی ممنوع است و مصرف کننده آن مجازات خواهد شد. سوم) هرکس در لباس مجاهدین جنگل به دزدی و غارت مردم بپردازد به اشد مجازات محکوم خواهد شد و مجاهدین می بایست با شدت از این گونه اعمال جلوگیری و خودداری کنند. چهارم) مجاهدین باید حافظ ناموس مردم، نه بر باد دهنده آن باشند. این چهار اصل مورد موافقت و تصویب افراد جنگل قرار گرفت وکسانی که همراهشان نوشابه الکلی داشتند همه را جلوی چشم افراد کمیته شکسته و به دور ریختند و بعد همگی روی یکدیگر را بوسیده با تجدید بیعت به ادامه کار پرداختند.” (کسمایی ،۱۳۸۳، ص۷۸)

از دستورالعملی که رهبران جنگل صادر می­کنند معلوم می شود با پیوستن گروه های اجتماعی بیشتر به جنبش، خطرهرج و مرج و هنجارشکنی، اهداف مقدس نهضت را تهدید می­کرده است و رعایت رفتار و حفظ شئونات اخلاقی و دینی برای رهبران جنگل اهمیت داشته است.

کسمایی درباره تضاد درونی و اهداف دشمنان چنین می گوید: اما ما درجنگل گرفتار یک تضاد کلی بودیم. تضادی که برخورد سیاست مزورانه روس و انگلیس تا آخرین لحظات به و جود آورده و دامن زد. ما هرگز در جنگل حتی برای یک روز اختلا ف نظری بنیانی با یکدیگر پیدا نکردیم. مدتها بحث ما این بود که انگلیس ها می­خواستند ما را به تهران آورده و دیکتاتور مورد نیاز خود را از میان میرزا کوچک و من یکی{را} انتخاب کنند.(کسمایی، ،۱۳۸۳ص۴۶)

آنچه که همیشه به عنوان اختلاف میان سران جنگل مثلاً حتی خود من و میرزا کوچک مطرح شده است در همین حدود بوده کمیته جنگل نخواست زیر بار هیچیک از سیاست های متضاد شمال و جنوب برود. زمانی که امکان مبارزه را به دلیل نداشتن اسلحه، افزایش فشار حکومت مرکزی، سازش دولت مرکزی با روس و انگلیس، از دست دادیم و انگلیس ها درآخرین لحظات ما را برای فرار از کشور و جیره خواری خودشان در بغداد دعوت کردند و ما نپذیرفتیم کمیته و باقی مانده شورا مسائل را بررسی کرد و تصمیم اکثریت بر این شد که جنبش مسلحانه را موقتا قطع کرده و درانتظار فرصت دیگر باقی مانده و هیچ کدام نیز از کشور خارج نشویم. چنانکه قبلاً عرض کردم این برنامه به تصویب رسید. جنگل مبارزه را خاتمه داده و اعلام نمود هرکس به سرکار خود برگردد. در این میان فقط میرزا کوچک بود که با عده کمی از همراهانش راه جنگل را در پیش گرفت و دیدیم که یاران همراه او یکایک آگاهانه از وی جدا شده و در میان برف و بوران تنهایش گذرادند و بعد هم اغلب ایشان به تهران آمده و همکاری رضاخان را پذیرفتند. شاید هم به خصوص میرزا به کام مرگ راندند زیرا در عمل دیدیم محبوبیت سران جنگل در میان مردم به قدری بود که اگر میرزا کوچک هم زنده به دستشان می افتاد قدرت کشتن او را در مقابل افکار عمومی نداشتند کما اینکه خود من نیز تا کنون در نهایت رنج و سختی زنده مانده­ام. (کسمایی، ۱۳۸۳ص۴۷)

کسمایی به شرح مبارزات جنگلی ها با سربازان روسیه تزاری می­پردازد و این که چگونه روسها بعد از استیصال دست به دامن حکومت مرکزی می شوند تا با جنبش جنگل برخورد شود. وی شیوه حشمت الدوله حاکم رشت را برای برخورد با قدرت جنگل چنین تشریح می­کند: ” حشمت الدوله اگر چه در جنگ پیش قدم نشد ولی کوشش می­کرد به طریقی قیام جنگل را خاتمه دهد. به همین جهت اقدام به دو کار نمود یکی نفوذ در مسئولان جنگل و فریب آنها و دوم قطع راه وصول آذوقه به ما، به دنبال اجرای این نقشه­ها یک روز خبردار شدیم “حسن خان معین الرعایا” که یکی از فرماندهان ما در ماسوله بود با حشمت الدوله کنار آمده و فریب او را خورده است و تا آمدیم به خود بجنبیم حسن خان هرچه راهنما و بلد جنگل داشتیم برداشته و شبانه از ما برید و رفت… ولی در سال ۱۲۹۶ او تقاضای بخشش و بازگشت به نهضت جنگل را کرد و چون می توانست مفید باشد با ضمانت واسطه های متعدد باردیگر وارد جمعّیت ما شد. ” (کسمایی ،۱۳۸۳، ص۸۳و۸۴)

پایان کار حاج احمد کسمایی

قبل از اینکه پرونده احمد کسمایی را ببندیم، بد نیست شخصیت او را از دید افراد دیگر بررسی کنیم. از جمله “بازیل نیکی تین” منشی کنسولگری روسیه در ایران به بدی از او یاد می کند: این آدم بی تربیت و حریص داخل در تشکیلات جنگل نشده است مگر برای تامین آتیه خود، مخصوصا به مناسبت سمت خزانه داری و تصدی اموردارایی چنان نفوذی داشت که حتی در مقابل میرزا کوچک هم مقاومت به خرج می داد.(افشار،۱۳۸۰،ص ۲۹۵)

و یا ابوالقاسم کسمایی می گوید: او را یک آدم خودپسند، جاه طلب و بد دیدم و من مخالف این صفت های رذیله هستم.(افشار،۱۳۸۰ص ۶۹ )

اما میرزا حسین خان، آن گونه که بر سر زبانهاست، بیشترین سروده هایش در هجو حاج احمد است. گویی دیواری کوتاهتر از دیوار این مرد نیافته بود که به هر بهانه و دستاویز، سر به سرش می­گذاشت و به باد تمسخرش می­گرفت. می­توان گفت بخش وسیع از بدنامی حاج احمد را اشعار میرزا حسین خان سبب شده است، به چه دلیل، معلوم نیست. (کسمایی، ۱۳۸۳، ص ۱۷۲)

حاج سید جوادی در “گیلان” و بهاءالدین املشی در “گوشه ای از تاریخ گیلان”، ریشه اختلاف میرزا و کسمایی را در طرفداران آن دو می دانند” اطرافیان حاج احمد و مجاهدان کسما معتقد بودند که میرزا نسبت به کسما بی توجه و بی اعتنا است و برای جلوگیری از افزایش نفوذ حاج احمد تاسیسات نظامی را در گوراب زرمیخ پایه گذاری نموده و بیشتر از افراد غیر محلی استفاده می کند. نزدیکان میرزا نیز مجاهدان کسما را به انضباطی و عدم توجه به اصول و مقررات متهم کرده و معتقد بودند که طرز تفکر حاج احمد با مقتضیات و شرایط زمان متناسب نیست.(حاج سید جوادی،۱۳۸۰ص ۱۹۶)

طرفداران حاج احمد، اغلب از طبقه اصناف، زارع، و از مجاهدین و فداکاران سابق جنگل بودند که در کمال خلوص نیت جانبازی ها نموده بودند طرفداران میرزا کوچک اغلب تهرانی و رشتی بوده که در احزاب سیاسی کار کرده و برای موفقیت پشت هم اندازی را بلد بودند و اعمال حربه تهمت را خوب می دانستند. بدین جهت دراطراف حاجی آنقدر راست و دروغ شهرت دادند که حاجی را مجسمه لعنت معرفی کردند… (املشی۱۳۵۲،ص ۲۲۶)

ابراهیم فخرایی نیز در باره عوامل پایان کار جنبش جنگل علاوه بر ضرب الاجل شدیدالحن انگلیس به جنگلی ها به اختلاف یاران میرزا و حاج احمد کسمایی نیز اشاره می کند: ” مجاهدین چریک کسما که طرفدار حاج احمد بودند از میرزا بد می‌گفتند که چرا درگوراب زنبخ اقدام به تاسیسات نظامی نموده و به کسما توجهی ندارد و چرا افراد غیر محلی را به کارها مسلط ساخته خودی ها را فراموش کرده است و این قرینه است بر اینکه مصمم است دست مجاهدین قدیمی را از کارها کوتاه کند دستجات نظامی نیز به نوبه خود ایراد می گرفتند که چرا حاجی احمد و اعوانش تابع نظم و یا دیسیپلین نمی شوند و مایلند در شرایط عهد بوق باقی بمانند. ” (فخرایی،۱۳۶۸، ۱۵۰تا ۱۵۲)

ارسال نظر