19383
۰۵/۰۴/۹۵
۰۲:۰۶

گفتار شانزدهم از سلسله مطالب تعلیم و تربیت و روش تحقیق/ دکتر احمد هدایت پناه

تعاریف مفهومی و عملیاتی در پروپزال نویسی

هنگام بیان مسأله پژوهشگر باید پدیده های مورد پژوهش را روشن سازد و دقیقاً مشخص کند که مفاهیم و نمادهای مورد استفاده در مسأله دارای معانی خاصی هستند یا خیر، در هر صورت پژوهشگر موظف است که واژه های مطرح شده در مسأله یا فرضیه را معین و دقیقاً تعریف کند. برای این تعریف می توان از فرهنگهای لغات، فرهنگهای آماری و روانشناسی تربیتی استفاده کرد، گاهی اوقات پژوهشگر ممکن است به تحقیقی که در گذشته انجام شده است مراجعه کند.

به گزارش روشن خبر، هدف این نوشتار، به قلم دکتر احمد هدایت پناه، بحث حول دانش کارشناسی ارشد است که درنگارش پایان نامه می تواند موثر باشد. همچنین برای نگارش پروپزال در دستگاههای اجرایی ارتباط مستقیم دارد. به بسیاری از سوالها ی فنی که درکتب روش تحقیق نیامده به صورت استدلالی و مستند پاسخ داده می شود.

دراین بخش ، داده های کمّی وکیفی تواماً مورد بررسی قرار می گیرند.

اندازه گیری

به نظر نیومن (۲۰۰۶)، هم پژوهشگران کمّی  وهم کیفی ، برای گردآوری داده ها  با کیفیّت بالا از شیوه های دقیق  و نظام مند استفاده می کنند. باوجود این ، تفاوت ها در سبک و داده ها بدان معناست که این دو  فرایند اندازه گیری متفاوتی را در پیش می گیرند. برای پژوهشگران کمّی ، طراحی شیوه های دقیق اندازه گیری  متغیرها  ، گامی اساسی در طرح ریزی یک مطالعه است. پژوهشگران کیفی ، برای اندازه گیری و تدوین  سنجه های جدید ، هنگام گردآوری داده ها از فنون بسیار متنوعی بهره می گیرند. سه ویژگی اندازه گیری در این دو رویکرد عبارتند از:

۱-زمان بندی ( مراحل انجام پژوهش ). پژوهشگران کمّی ، بخش عظیمی از تفکر خود را صرف متغیرها و تبدیل آنها به کنش های ( اقدامات ) خاص ، در طول مرحله طرح ریزی متمرکز می کنند. که قبل و مجزای  از مرحله گردآوری یا تحلیل داده ها اتفاق می افتد. برای پژوهشگران کیفی ، اندازه گیری در فرایند گردآوری داده ها رخ می دهد و فقط بخش بسیار کوچکی از آن در مرحله مجزای طرح ریزی قبل از گرد آوری داده ها می باشد.

۲-پژوهشگران کمّی برآنند تا فنونی طراحی کنند که بتوانند داده های کمّی  ( برای مثال ، داده ها در شکل اعداد) را تولید کنند. بدین ترتیب پژوهشگر از ایده های انتزاعی ( یا متغیرها)  به سمت فنون گردآوری داده های خاص و درنهایت به اطلاعات عددی دقیق  تولید شده  به وسیله این فنون ، حرکت می کند. اطلاعات عددی ، نوعی بازنمایی تجربی  از ایده های انتزاعی هستند. داده های پژوهشگران کیفی  بعضاً به شکل اعداد می باشند، ولی غالباً اشاره به کلمات گفتاری یا نوشتاری، کنش ها ( اقدامات )، صداها، نمادها، اشیاء فیزیکی  یا تصاویر بصری ( برای مثال نقشه ها، عکس ها، کاست های ویدئویی ) دارند.

توجه :در هر دو سبک ، داده ها بازنمایی های تجربی از مفاهیم هستند و اندازه گیری فرایندی است که داده ها را به مفاهیم پیوند می دهد.

۳- ویژگی سوم، چگونگی پیوند داده ها به مفاهیم است. پژوهشگران کمّی  ، قبل از گردآوری هرگونه داده ای ، بر مفاهیم  تامل و تفکر می کنند. آنها انواعی از فنون  اندازه گیری می سازند  که بین مفاهیم  و داده ها پیوند برقرار کنند. پژوهشگران کیفی  نیز قبل از گردآوری داده ها ، روی ایده ها تامل می کنند. اما طی فعالیتهای  گردآوری داد ه ها،   بسیاری از مفاهیم خود را  شکل می دهند. پژوهشگر کیفی به طور همزمان و متعامل ، مفاهیم و داده ها را بازبینی کرده  و مورد تامل قرار می دهد. ( دانایی فرد و کاظمی ، ۱۳۸۹ ص۳۸۵-۹۶ ).

۲۲-۲: فرایند اندازه گیری

فرایند اندازه گیری در پژوهش کمّی ، بر۳ مسیر استوار است ، ۱- مفهوم سازی ۲- عملیاتی سازی ۳- به کارگیری عملیاتی سازی  برای گردآوری داده ها که در زیر توضیح آنها می آید:

۱-وقتی پژوهشگری دست به اندازه گیری می زند، در واقع مفهوم ، ایده  یا سازه ای  را انتخاب کرده و سنجه ای  را طراحی می کند و به مدد آن می تواند آن ایده ( مفهوم یا سازه ) را به صورت تجربی مشاهده کند. پژوهشگران کمّی  عمدتاً مسیر قیاسی را طی می کنند. آنها با ایده های انتزاعی ، کار( پژوهش ) را آغاز کرده ،  بر نوعی روّیه اندازه گیری  متمرکز شده وبا داده هایی تجربی ( که بازنمای ایده ها هستند) کار را به پایان می برند. فرایند اندازه گیری ، سه سطح را با حرکت قیاسی  به متغیر عینی  به هم پیوند می دهد. پژوهشگر، نخست  یک متغیر را مفهوم سازی می کند آنگاه تعریف مفهومی روشنی  از آن ارائه می دهد. در ادامه  با تدوین نوعی  تعریف عملیاتی  یا مجموعه ای از مولفه ها ،  آن را عملیاتی می کند. درآخر ، مولفه ها را در جهان تجربی  به کار می برد. ( دانایی فرد وکاظمی ، ۱۳۸۹ ص۳۸۵-۹۶ )

۲- پژوهشگران کیفی عمدتاً نوعی مسیر استقرایی را دنبال می کنند. آنها کار خود را با داده های تجربی آغاز کرده ، ایده های انتزاعی را دنبال می کنند، بر فرایند پیوند ایده ها و داده ها متمرکز شده  و در نهایت ، کار را با آمیخته ای از ایده ها و داده ها به پایان می برند( دانایی فرد وکاظمی ، ۱۳۸۹ ص۳۸۵-۹۶ )

نکته۱ : یک فرضیه حداقل دو متغیر دارد  و فرایندهای  مفهوم سازی و عملیاتی  کردن برای هر متغیر ضروری است. هم پژوهشگران کیفی و هم کمّی ، دو فرایند را مورد استفاده قرار می دهند.۱-مفهوم سازی ۲- عملیاتی کردن در اندازه گیری ( دانایی فرد وکاظمی ، ۱۳۸۹ ص۳۸۵-۹۶ )  به عبارتی ، محقق بعد از شناسایی  سازه ها و متغیرها باید به تعریف آنها بپردازد. سازه ها و متغیرها را می توان به دو صورت ، الف)مفهومی[۱] یا نظری[۲]  ب( تعریف عملیاتی[۳] یا عملی تعریف کرد.(حسن زاده،  ۱۳۸۸  ). در هر صورت ،تحقیق معمولاً بر اساس دو گونه تعریف بنا می شود: الف) تعریف عملی ( کاربردی )  ب)  تعریف نظری ( مفهومی ) (طالقانی: ۱۳۸۱ ، ص۳۵)که در زیر تبیین می شوند:

الف )  تعریف   مفهومی

دیدگاهها

۱-به نظر نیومن(۲۰۰۶) ،تعریف مفهومی  ، تعریفی در قالب انتزاعی و نظری است. این تعریف ، اشاره به ایده ها یا سازه های دیگر دارد. یک سازه به خودی خود می تواند چند تعریف داشته باشد و افراد ممکن است بر تعاریف آن توافق نداشته باشند. تعاریف مفهومی  به چارچوب های نظری  و مواضع ارزشی ، پیوند می خورند. (دانایی فرد و کاظمی ، ۱۳۸۹ ص۳۸۵-۹۶ ).

۲-تعاریف مفهومی[۴]، عبارات یا کلامی هستند که واژه یا اصطلاحی گنگ و وسیع را تشریح می نماید. تعاریف مفهومی باید ۲ صفت داشته باشد.

الف) مفهوم باید با کلمات دیگری به جزء خود آن مفهوم تعریف شود.

ب) تعریف مثبت برتعریف منفی رجحان دارد. (ساروخانی، ۱۳۸۵،  ص۹۰-۹۱).

۳- تعریف یک مفهوم با استفاده از سایر مفاهیم ،  تعریف نظری یا مفهومی نامیده می شود. تعریف نظری که به سهولت ایجاد رابطه ( ارتباطات ) می انجامد ، اولاً با استفاده از سایر مفاهیم تعریف شود نه خوده همان مفهوم. مثلاً نمی توان گفت که هوش یعنی جواب دادن هوشمندانه . ثانیاً تعاریف نظری بهتر است مثبت باشد نه منفی ، مثلاً اگر بگوییم که هوش چیزی است رنگ و بو و وزن ندارد ، با اینکه گفته درستی است ،  اما به درک ما از این مفهوم چندان نمی افزاید. در نتیجه قابل استفاده نیست. ( طالقانی ،  ۱۳۸۱،ص۳۵و۳۶) .

۴- به نظر کرلینجر( ۱۹۸۶) ، واژه ها یا سازه ها را  می توان  به دو نحو کلی تعریف کرد. اول آنکه می توانیم واژه ای را با استفاده از واژه های دیگر  تعریف کنیم . چیزی که معمولاً  در فرهنگ های لغت  انجام می گیرد. مثلاً  هوش را به صورت « عملکرد خردمندانه » یا « دقت ذهنی » یا « توانایی تفکر انتزاعی » تعریف  کنیم. در چنین تعریفی  از مفاهیم یا اصطلاحات  مفهومی ای استفاده می شود که با اصطلاح مورد تعریف مرتبط اند و کرلینجر از آن به عنوان «تعریف مؤلفه ای[۵] » نام می برد که در آن یک واژه ( سازه ) با واژه ( یا سازه های ) دیگر تعریف می شود. مثلاً  «وزن» را با گفتن اینکه « سنگینی » اشیاء است تعریف می کند. (پاشا شریفی ونجفی زند،۱۳۸۲، ص۶۵-۶۶ ).

ب) تعریف عملیاتی

دیدگاهها

۱-تعریف عملی عبارت است از سلسله دستوراتی  که چگونگی انجام تحقیق برای تعیین وجود یا درجه و میزان شیء یا پدیده ای ( که در مفهومی خلاصه شده است) درسطح تجربی بیان کند. به عبارت دیگر ، معنی هر مفهوم عملی  باید با مشخص کردن چگونگی آزمون باارائه وسیله یا معیاری همراه باشد. هرچه تعریف عملی دقیق تر باشد ، نتایج قابل اعتمادتر خواهد بود. تعریف عملی  پلی بین سطح نظری  یا مفهومی  و سطح تجربی و عملی است. ( طالقانی ،  ۱۳۸۱،ص۳۵و۳۶).

۲-  کرلینجر(۱۹۸۶)، در تعریف عملیاتی، یک واژه را با گفتن اینکه  آن واژه به نحو آشکار  یا تلویحی  به چه اعمال یا رفتارهایی  دلالت دارد، تعریف می کند. .تعریف عملیاتی مشخص  ساختن فعالیت هایی است که محقق در اندازه گیری  یا دستکاری  متغیر انجام می دهد. به نظر کرلینجر، تعریف عملیاتی به منزله دفترچه راهنما برای پژوهشگر است، در اصل می گوید کارها باید به این شیوه انجام شود یا به طور خلاصه ، بیان اینکه محقق برای اندازه گیری متغیر  چه کارهایی را باید انجام دهد به آن معنا می دهد. مثال « هوش مساوی است با نمره های حاصل از آزمون هوش X»  . تعریف عملیاتی  درمورد این که ابزار خاصی هوش را تا چه حد خوب می سنجد  هیچ چیز نمی گوید. کرلینجر تعریف عملیاتی را دو گونه می داند:

الف) سنجشی[۶] که نحوه اندازه گیری متغیر را توصیف می کند. برای مثال ، پیشرفت را می توان به وسیله یک آزمون پیشرفت استاندارد ، آزمون پیشرفت معلم ساخته، یا به وسیله نمره ها تعریف کرد  یا نمره ای که فرد در آزمون هوشی و کسلر  دریافت می کند.

ب)آزمایشی[۷]،  جزئیات (عملیات)  دستکاری متغیر توسط پژوهشگر را بیان می کند. برای مثال ،  تقویت را می توان  به طور عملیاتی  با بیان جزئیاتی در مورد نحوه تقویت کردن ( پاداش دادن ) و تقویت نکردن ( پاداش ندادن) به رفتارهای مشخص شده تعریف کرد.(پاشا شریفی ونجفی زند،۱۳۸۲، ص۶۵-۶۶ ). [۸]

۳- تعریف عملی، پلی بین سطح نظری یا مفهومی و سطح تجربی و عملی است. تعریف عملیاتی مستلزم مشخص کردن عملیاتی است که بود و  نبود مفهوم را اثبات می کند و در صورت اثبات وجود آن، اندازه و سایر مشخصه های آن را روشن می کند، در هر صورت تعریف عملی باید طوری باشد که هر فرد بتواند با معیارها و روشهای مشخص به نتایج یکسانی برسد، هر چه تعریف عملی دقیق تر باشد نتایج قابل اعتمادتر خواهد بود.. ( طالقانی ، ۱۳۸۱ ، ص۳۵-۳۶)

۴-به نظر جان بست(۱۹۸۳)،  «همه اصطلاحات غیر معمول که ممکن است به غلط تفسیر شوند باید تعریف شوند. این تعاریف ، چهارچوبی را فراهم می کند تا محقق براساس آن با مساله برخورد نماید. متغیرهای مورد نظر باید به صورت عملیاتی  تعریف شوند . اصطلاحاتی  مثل پیشرفت تحصیلی  یا هوش  مفاهیم مفیدی هستند،  اما نمی توان آنها را  به عنوان ملاک هایی بکار برد ، مگر آنکه به صورت نمونه های   قابل مشاهده ای   از رفتار تعریف شده باشند. نمرات تحصیلی که توسط معلمان  داده می شود و یا نمرات آزمون های  استاندارد شده  پیشرفت تحصیلی  تعاریف عملیاتی  از پیشرفت هستند . نمره آزمون استاندارد شده هوش  یک تعریف عملیاتی از هوش است.»  ( شریفی ، طالقانی، ۱۳۸۴ ص ۶۲)

۵-  به نظر جری توماس ودیگران (  ۲۰۰۵)،تعریف عملیاتی متغیرهای وابسته امری ضروری است. تعریف عملیاتی به صورت یک پدیده  قابل مشاهده ومتضاد  با تعاریف مترادف وتعاریف فرهنگ لغات توصیف می شود.مثال .  در« تاثیر موسیقی را برجلوگیری ازخستگی  بررسی کنید. »  نمی توان لغات مترادفی  چون تحلیل رفتن  را به دلیل  آنکه عینی ومحسوس  نیست استفاده کرد. آنشل وماریس (۱۹۸۷)  ازواژه خستگی استفاده نکردند. می توان خستگی را به صورت زیر تعریف عملیاتی کرد.

الف) هنگامی که شرکت کنندگان قادر به پدال زدن مستمر به صورت ۵۰ دور دردقیقه به صورت یکنواخت در ۱۰ ثانیه باشند.

ب) محقق دیگری ممکن است خستگی را هنگام به دست آوردن حداکثر ضربان قلب معنی کند.

ج)دیگری ممکن است خستگی را دربیشترین اکسیژن مصرفی  فرد تعریف کند.

د)درهمه موارد باید  یک ملاک عینی وجودداشته باشد

۶- هرواژه ای نیاز به تعریف ندارد.  واژه ای را باید تعریف کرد که درتحقیق ازآن استفاده بکنیم.

مثال: دریک تحقیق ، اثرات تمرینات قدرتی  درتغییر عقیده شخصی ، عقیده شخصی نیاز به تعریف دارد.  اما به تعریف قدرت نیازی نیست. تمرینات قدرتی دربخش روان شناسی توضیح داده می شود.

نکته : اساساً تعاریف عملیاتی ،  مستقیماً به فرضیات تحقیق مربوط می شوند ،  به خاطر اینکه اگر شما برخی رفتارهایی که موجب اثرات می شودرا پیش بینی کنید، باید چگونگی اثر را آشکار کنید.( فراهانی ودیگران : ۱۳۹۰ ص۱۰۷-۱۰۸)

۷-تعاریف کاربردی  به تعاریفی گفته می شوند که از طریق آن  فعالیتهای لازم  واساسی  برای اندازه گیری  یک متغیر معین مشخص می شودند( دلاور: ۱۳۸۳: ص۴۸)

۸-تعریف عملیاتی تعریفی است که برویژگی های  قابل مشاهده استوار است. هیچ تعریف  هرگز نمی تواند  کل متغیر را بیان کند. . تعاریف  به ماهیت ، شرایط واهداف تحقیق بستگی دارد ونمی تواند تمام معانی علمی  یک مفهوم یا سازه را دربرگیرد. برای مثال  خلاقیت مطالعه شده توسط  روان شناس  وخلاقیت مطالعه شده توسط هنرمند ،   یکسان نیست ، هرچند که حتماً عناصر مشترک دارند. تعریف عملیاتی دارای مزایای زیر است :

الف)مفاهیم ، سازه ها ومتغیرهای انتزاعی را به مفاهیم ، سازه ها ومتغیرهای مشاهده پذیر واندازه پذیر تبدیل کند.

ب)باعث می شود که دانشمندان  ابهامات را از از مفاهیم تجربی خود بزدایند.

ج)پل های بین سطح نظریه – فرضیه – سازه- وسطح مشاهده به شمار می رود.

د)دستورالعملهای مشخصی برای انجام تحقیق به شمار می روند وپژوهش علمی را ممکن می سازند.

ه)ارتباط بین دانشمندان را تسهیل می کند، زیرا معانی مفاهیمی  که به این طریق تعریف شده اند  به سهولت مورد سوء تفسیر قرار نمی گیرند.

و) تاکید برمشاهدات عینی ، روشن وقابل تکرار ، کمک می کند تا فعالیتهای پژوهشی خارج وجدا از پژوهشگران وجانبداری  آنان باشد.( حسن زاده ۱۳۸۸ص۴۵-۴۷)

۹- تعریف عملکردی[۹] ،   دادن شاخص های دقیق ، قابل مشاهده  وسنجش پذیر برای مفاهیم کلیدی است ، .مثال : بلند قد کسی است که اندازه قّد او حداقل ۱۸۵ سانتیمتر باشد. لذا ۲ شاخصه مهم ، اندازه گیری  و عینیّت  از ویژگی های تعاریف عملکردی است(ساروخانی ۱۳۸۵،، ص۹۰-۹۲).

۱۰- به نظر نیومن(۲۰۰۶) ،غالباً  در پژوهش کیفی ، مفهوم سازی بعد از گردآوری داده ها رخ می دهد تا قبل از آن  ، و تا حد زیادی  به وسیله داده ها تعیین می شود. لذا فرایند عملیاتی سازی در پژوهش کیفی  به طور معنی داری از پژوهش کمّی  متفاوت است. پژوهشگر کمّی با تبدیل  یک تعریف مفهومی  به مجموعه ای  از عملیات یا رویه هایی در گردآوری داده استفاده می کند، متغیرهارا عملیاتی می کند . این شیوه در پژوهش کیفی به کار نمی آید، زیرا پژوهشگران کیفی تعاریف مفهومی متعددی هنگام یا بعد از گردآوری داده ها ایجاد می کنند. فرایند پژوهشگران کیفی  فرایندی براساس تعامل متقابل است. ایده ها و قرائن ( شواهد) به هم وابستگی متقابل  دارند. این امر به طور خاص  در تحلیل مطالعه موردی صادق است. ( دانایی فرد وکاظمی ، ۱۳۸۹ ص۳۹۳-۹۶ ).

توجه۱ : برخی از محققان و دانشمندان ، از  تعریف های دیگری نیز  نام برده اند که به نوعی به تعریف عملیاتی ارتباط دارند و در تحقیقات  همکاران  مشاهده می شود. در زیر برخی از آنها می آید:

۱۱- تعریف اسمی[۱۰]، تعریفی است که طی آن معنی یک واژه به وسیله صفات مشخصی ، به طور قراردادی تعیین گردد. اینگونه تعاریف نباید الزاماً به صورت یک جمله اظهاری باشند، بلکه می توانند به صور گوناگون مفهوم و معنی واژه را مشخص نمایند. مانند:  کشورهای درحال رشد کشورهایی هستند که درآمد سرانه آنها کمتر از x دلار در سال باشد.

( رفیع پور ، ۱۳۸۶، ص۱۴۴).

۱۲-تعریف تحلیلی [۱۱] ( تحلیل معنی): واژه های گرفته شده از زبان عامیانه ، گاه از نظر گروه های مختلف جامعه دارای معانی کاملاً متفاوتی می باشند، بطوری که اگر شخصی ازیک گروه بخواهد آن واژه را در گروه دیگر به کاربرد، با سوء یا عدم تفاهم  روبرو خواهد شد. و در صورتی که قرار باشد ارتباط و روابط اجتماعی بین اعضاء گروه بوجود آید( مثلاً وقتی پژوهشگری از یک گروه یا جامعه ای بخواهد در جامعه دیگری غیر از جامعه خود تحقیق کند) لازم است معانی واژه های مورد استفاده ( مثلاً دریک پرسشنامه ) را قبلاً بررسی کرده و معانی معمول آن واژه ها را در گروه یا جامعه مورد نظر تعیین نماید. تفاوت آن با تعریف اسمی دراین است که تحلیل معنی یا تعریف تحلیلی  یک امر قراردادی نیست  بلکه یک امر تحقیقی است یعنی به صورت تجربی بررسی می شود . مثال : هوف اشتر[۱۲] معنی واژه های خاص را در آلمان و امریکا تحلیل کرده  و نشان می دهد که مثلاً واژه « تنهایی» از نظر آمریکاییها کم وبیش به مفهوم یک وضعیت ناخوشایند تلقی می شود، درصورتی که از نظر آلمانی ها به صورت وضعیتی مطلوب استنباط می گردد( رفیع پور ، ۱۳۸۶، ص۱۴۹-۱۴۸).

توجه۲ : رفیع پور (۱۳۸۶) از چند نوع تعریف دیگر مانند: تعریف تجزیه ای ، تعریف چند مرحله ای ،تعریف واقعی  و ساروخانی (۱۳۸۵ ) از تعریف فرضی هم نام برده است.

نکته۲:  تعاریف عملیاتی تمامی پژوهشها را فرا می گیرد ، هیچ تحقیقی را گریز از آن نیست. هر جا سخن از شاخص سازی ، اندازه گیری و سنجش می رود بدان نیاز است.  اما تعریف مفهومی که اکثراً  مثبت  وبا کلماتی از خود مفهوم قابل تعریف می باشند در راه روشن شدن حامل ها یعنی ابزار انتقال معنی به کار می روند.( (ساروخانی ۱۳۸۵،، ص۹۵).

 

ایمیل دکتر احمد هدایت پناه به منظور ارائه نقطه نظرات خوانندگان به ایشان a_hedayatpanah@yahoo.com

لینک مطالب مربوط به سایر گفتارهای دکتر هدایت پناه با بررسی «حل مساله و  پروپزال نویسی » گفتار اولگفتار دوم گفتار سومگفتار چهارم  – گفتار پنجم گفتار ششم گفتار هفتمگفتار هشتمگفتار نهمگفتار دهمگفتار یازدهم-  گفتار دوازدهم گفتار سیزدهم- گفتار چهاردهم گفتار پانزدهم

[۱] -conceptual

[۲] -theoritical

[۳] -operational

[۴] Conceptual   definition

[۵]Ccnstitutive

[۶] measured

[۷] experimental

[۸] – مثال ملموس: درتحقیقی با عنوان « اثر تقویت اجتماعی معلم برمیزان توجه کردن  دانش آموزان ابتدایی به تکالیف درسی» ممکن است تقویت اجتماعی  چنین تعریف شود: ارائه تبسم ، تحسین کلامی  ووتحسین غیرکلامی پس از توجه کردن دانش آموز  به تکلیف درسی .( حسن زاده،۱۳۸۸  ، ص۴۸).

[۹] Operational definations

[۱۰] Nominaldefination

[۱۱] -Analytische Definition

[۱۲] -P.R. Hoffstatter

ارسال نظر