33077
۲۳/۰۵/۹۶
۱۱:۳۹

یادداشت/عضو هیأت علمی دانشگاه گیلان:

من با عهد و پیمانی الستی با تو عهد دیگری بستم

به یاد و خاطره شهیدان مدافع حرم و تقدیم به شهید سر جدا محسن حججی گلواژه سبز عدالت

به گزارش روشن خبر، تو گلواژه سبز عدالت سر بر آور؛ تا همه ناکس سراهای بشر آباد گردد از وجود نازنین تو
ترا من می ستایم از برای روشنائی
آن زمانی که رود هر تیره و تاری به پشت سایه خورشید
ترا من می ستایم چون که تقدیر بشر در دست بیدار تو یک بار دگر پر جوش خواهد شد.
که من امروز می بینم تمام خنده های کودکان بی پناه در هاله ای از غم که پیچیده است
در این کوران نامردی و بی مردی و بی یاری مظلومان
که فریاد بشر در قاب نابینای حکام ستم چون نقش می بندد
ترا من جستجو دارم
گلوی کودکان غزه ی مظلوم را از آبهای تیر نامردی و ترکش خیس می بینم
تمام قطره های اشک را بر گوشه ای از بی نگاهی های مردان شکم پر کرده از اموال نا مشروع چکانیدند
هزاران سال دوری که درآن فصلی زخواب آلوده انسانها نمایان بود
یک ندا برخواست تا ظلم و ستم
تا مرگ تاریکی دوران را به ثبت آرد
حسین آن مرد میراث تمام نورهای بر کشیده از دل خورشید وجدانها
حسین یکتا ابر مرد مقاوم در پی مهتاب اندر خیزران رفتن انسان
وما امروز هم در انتظار کشتی نوحیم
نه کشتی بلکه طوفان تبر را از دل تاریخ ابراهیم می جوئیم
چنین شور است برما
ای تو تنها مرد ایمان در میان عمق اقیانوس فریاد نجات هر که مظلوم است
تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاقی
تو نوحی ای کلیم الله ای عیسی ای روح خدا در کالبدهای تجسم کرده از انسان
تو آدم را بهاری از دل خلقت
تو میراث تمام ماندن آن آموزه های نور الله ئی .
قلوب مومنان با لن تبردهای تو گرم است
و من اینک به پاس تو زنم تارک به طاق هر بت های نامردی و نا اهلی
تمنای وجود مرگ نامردان غلطیده به بسترهای ظلم و تیرگیهای را طلب دارم.
و تو آن مقصد بی منتهای آرزوهای دلم از روز خلقت سر بر آوردی
و من با عهد و پیمانی الستی با تو عهد دیگری بستم .
بمانم تا شوم یک کوه برجی برای دیدن هر کس که در دور است
تو ای منتقم از سالهای دور انسان
و می دانم تو ناظر بر همه اوضاع و احوالی.و من در غفلتی تاریک.
پرسه می زنم در لابلای جهل و نادانی
فرو رفتیم در عمق سفرهای بدون مقصد و بی راه.
و این سوزی که در من از برای عشق تو از آتشی بهر محبت شعله ور سرداد در خود گرم می بینم
.نسیم حال نم نم رفته در گلبرگ های مهر و ماهت در فضای یخ زده از ناکسی های زمان
؛ بر جان من گلخنده زیبا و سرشار تبسم می کند.
و گلرنگ بهاری را به دیوار وجودم نقش می سازد
و من یک بار دیگر شور می گیرم برای نم نم باران که تکراری خوشایند است.
امیدم را برای صبح روشن زینتی از معرفت از عشق آرایم
و فردای طلوعم را به عطر رویت سبزت مشامی از شمیم عشق می بویم .
و من آدینه ها را روز سبز یک چکاوک در میان باغ می بینم
که آواز ترا از لابلای برگهای رنگی یک زندگی با سایه ای از یک طراوت را به لب دارد.
طلوع پاک تو یک ارمغان زندگی دارد.
بیا آدینه ها را رخت و رعنا بخش . لطافت را برای نور معنی کن .
افق های دل هرمنتظر را فجر شادی ده .
پرستوهای امید که در فصل ظهورت ؛ گرم پروازند . سرود سبز می خوانند
و گلبرگ گل یخ در بهار گامهایت غنچه های جشن افشانند .
پگاه نور هما تا شامگاهان سحر بیدار می ماند

و  من این ناتمام زندگی را در زلال چشمه های جاری پاک وجودت سخت می شویم
و از هر ناصوابی هجرتی دیرینه را بر دار می سازم .
و من از تو لبی ذاکر ؛ دلی بیدار ؛ قلبی پر زمهر ویک نمی پاکیزه ؛دستی از دعا را از نگاه تو طلب دارم
و تو دستم بگیر ای معنی ایمان و اخلاص و صفای ما .که از هر چیز ماندن را بخود دارد ازآن توست

 

«یاد و خاطره شهیدان مدافع حرم و تقدیم به شهید سر جدا محسن حججی گلواژه سبز عدالت»

ارسال نظر