33552
۰۶/۰۶/۹۶
۰۰:۳۴

فرهاد پردخته:

پیوست نگار فرهنگی یعنی بنیان اقتصاد ما بنیان فرهنگ‏ محور و ارزش‏ مدار باشد، نه اقتصاد سودمدار و سودمحور

پیوست فرهنگی مختص پروژه های عمرانی و اقتصادی نیست بلکه ما باید تبعات فرهنگی هر تصمیم بزرگ و کوچک که در جامعه گرفته می‏شود را تحلیل کرده و تعاملش با فرهنگ تهدید را بررسی کرده باشیم

به گزارش روشن خبر، پیوست نگاری فرهنگی  تئوری و نظریه ای است که چندین سال قبل مقام معظم رهبری مطرح کردند و جایگاه اصلی بحث این است که ما برای ساماندهی فرهنگی کشور بایستی بتوانیم از همه‏ ی ابزارها، قالب‏ها و زمینه‏ هایی که می‏تواند نتیجه فرهنگی و تأثیرگذاری فرهنگی ناب و موثر داشته باشد، استفاده کنیم. در این موضوع  دو نگاه به مقوله فرهنگی وجود دارد؛

نگاه اول، نگاه حداقلی است که ما بحث فرهنگ را فقط در ابزارهای شناخته شده‏ی فرهنگی خلاصه می‏کنیم. مثلاً فکر می‏کنیم با فیلم، موسیقی، مسجد، منبر و … کار فرهنگی انجام می‏دهیم.

نگاه دیگر، نگاه واقع بینانه و حداکثری است که در آن همه ‏ی مقولاتی که در زندگی مردم جامعه تأثیرگذار است، دارای نقش و بار فرهنگی هستند. یعنی فعالیت‏های اقتصادی، قانون‏گذاری در جامعه، تصمیماتی که شوراهای مختلف به شکل کلان و خرد  در زمینه های سیاسی- اجتماعی و همه‏ ی پروژه ها و عرصه‏ ها می‏گیرند، همه دارای اثر و پیامد فرهنگی است. بنابراین برای اصلاح و ارتقا و جهت دهی فرهنگ باید از همه ابزارها و مقوله‏ ها استفاده کنیم.

در ذیل مسئله‏ ی مهندسی فرهنگی، ما به پیوست نگاری فرهنگی به عنوان یکی از اقدامات کلان مهندسی فرهنگی نیاز داریم و پیوست نگاری فرهنگی به این معناست که در طرح‏های بزرگ اقتصادی و عمرانی و در پروژه‏ های کلان ملی و محلی  که در عرصه‏ های مختلف طراحی و اجرا می‏شوند، بتوانیم از ظرفیت فرهنگی این پرو‏ژه‏ ها استفاده کنیم و پیامدهای احتمالی( تهدید های) این پروژه‏ ها را شناسایی و از آن پیشگیری کنیم.

سوال اینجاست ، بحث پیوست فرهنگی و مهندسی فرهنگی به چه میزان در کشور، استان و شهر و دهستان های ما  اجرایی شده است؟

بعضی از موسسات و مجموعه‏ ها تأسیس شده‏ اند تا بتوانند در مسئله پیوست نگاری فرهنگی کمک کنند. ولی با کمال تأسف هنوز مسئولان جامعه بطور جدی پیوست نگاران خود را شناسایی نکرده و از وجودشان در سطح استان ها و شهرستان ها بی خبرند  و پیگیر آن نیستند.

الآن این ضرورت و اهمیت احساس شده است که مدیران دستگاههای اجرایی و فرهنگی کشور  برای  پروژه ‏های بزرگ و کوچک و طراحان اقدامات کلان اقتصادی و صنعتی و عمرانی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی  و بهداشتی نیاز به پیوست نگاری فرهنگی  دارند.

نکته مهم این است که باید جایگاه پیوست نگاری فرهنگی را درست تبیین کنیم. یعنی باید پیوست نگاری فرهنگی را مستقل یا در کنار مهندسی فرهنگی قرار دهیم. در واقع پیوست نگاری فرهنگی راهکاری برای مهندسی فرهنگی است و باید نگاه ما به مقوله‏ های اقتصادی و عمرانی یک نگاه فرهنگ بنیان باشد. قبل از آنکه بین فرهنگ و سایر مقولات تعاملی ایجاد کنیم، به این نیاز داریم که پیوست فرهنگی را برای بحث‏های مختلف ایجاد کنیم و این فقط مختص پروژه های عمرانی و اقتصادی نیست بلکه ما باید تبعات فرهنگی هر تصمیم بزرگ و کوچک که در جامعه گرفته می‏شود را تحلیل کرده و تعاملش با فرهنگ تهدید را بررسی کرده باشیم.

در کشور ما طرح‏ های عمرانی فراوانی در حال اجرا است که ممکن است با ذهنیتی که از ماهیت جمهوری اسلامی و نظام مردم سالاری دینی  وجود دارد، زاویه داشته باشد.

برای اینکه این ضرورت محقق شود ما به یک سری زیرساخت‏ها و پیش نیازها احتیاج داریم. اولین پیش نیاز طراحی و تدوین  پیوست فرهنگی این  بوده که پیوست نگارانی شناسایی و آموزش دیده و برای اقدام و عمل آماده باشند که مبنا و اصول فرهنگی ما را در تمام عرصه ها و پروژه و طرح ها مشخص کنند که بر اساس یک چارچوب تعریف شده و اجتماعی محکم سراغ این کار برویم.

اگر بخواهیم این کار را سلیقه ای انجام دهیم و هر کس از ظن خودش پیوست فرهنگی تولید بکند، ما در یک مرحله‏ ای از آشفتگی فرهنگی قرار می‏گیریم و به خاطر اینکه این اتفاق نیفتد و پیوست نگاری فرهنگی بتواند ما را به ساماندهی فرهنگی برساند،  مبنای نظریه اولیه‏ کاملاً  طبق منویات رهبر معظم انقلاب ، شورای عالی انقلاب فرهنگی  تبیین نمود  و یک فهم مشترک نسبت به آن مبانی شکل گرفته است. خوشبختانه الآن این مقدمه فراهم است و در این نقطه قرار داریم که مبانی اصول و ارزش‏های بنیادین فرهنگی ما در فصل اول سند مهندسی فرهنگی کشور تصویب شده است. گام دوم کارشناسانی تربیت شده اند که ضمن آشنایی و فهم عمیق این مبانی و اصول و ارزش‏ها، با دوره ها و آموزش هایی که زیر نظر شورای عالی فرهنگی دیده اند  از مهارت‏ها و تکنیک‏های لازم برای طراحی پیوست فرهنگی هم برخوردار هستند .

البته کار پیوست نگاری فرهنگی کار کاملاً تخصصی و فنی است و نمیتوانیم یک جمعی را که از نظر فرهنگی دلسوز و معتقدند و باورهای خوبی دارند را بیاوریم و بگوییم پیوست نگاری کنید، این ویژگی‏ها لازم است  ولی کافی نیست.

بعد از این مرحله قطعاً می‏توان تضمین‏ های قانونی که وجود دارد را مطرح کرد. در برنامه پنجم و ششم توسعه کشور این مطلب به عنوان یک وظیفه تصویب شده است  که باید دستگاه‏ها و کسانی که طرح‏ های بزرگ اقتصادی و عمرانی را انجام می‏دهند، پیوست فرهنگی را هم به ضمیمه طرح خودشان داشته باشند. قطعاً پیوست فرهنگی یک نسخه‏ ی محدود کننده نیست. بلکه نسخه‏ ای است که ظرفیت هایی را می‏شناسد و معرفی می‏کند که بتوانند زمینه ‏های فرهنگی ارتقا آفرین را  به بهره وری  معرفی کنند. حتی از نظر اقتصادی هم به نفع این پروژه‏ هاست که دارای پیوست فرهنگی باشند و آن ملاحظات فرهنگی را قبلاً دیده باشند اگر ما بتوانیم این مراحل را طی کنیم قطعا این پروژه‏ هایی  که مطرح است باید زیر چتر پیوست فرهنگی قرار بگیرند.

ما باید هر چه سریعتر سند مهندسی فرهنگی کشور را با بیش از آنکه به گذشته و امروز فرهنگ خود  نگاه کنیم، به آینده  فرهنگ نظام مردم سالاری دینی توجه کنیم.

انشاءالله هرچه سریع تر با  استقبال مسئولین  نظام ، سند نقشه پیوست فرهنگی  برای باز تولید فرهنگ ناب  ایرانی اسلامی  با  بازطراحی جدید، امکانات و نیروی انسانی و منابع لازم در  جهت اهداف بلند انقلاب اسلامی و تمدن سازی نوین  تحت عنوان پیوست نگاران فرهنگی برای هر طرح و برنامه و پروژه ای بکار گرفته شده و به منویات مقام معظم رهبری در این خصوص جامعه عمل پوشانده شود.

ما در بحث فرهنگ سه لایه و سه سطح را مطرح داریم.  یک سطح، سطح نظری و مفهومی فرهنگ است، سطح دوم سطح ساختاری فرهنگ است و سطح سوم سطح محصول است. آن زمینه‏ ای که ما می‏توانیم مدیریت کنیم و در آن دخالت کنیم دو سطح اول و دوم است. یعنی ما می‏توانیم در بحث نظریه پرداز برای فرهنگ با تلاش بیشتر علمی، نظری، فلسفی، جامعه شناختی یک غنی سازی در بحث مفهوم نظریه فرهنگ داشته باشیم. می‏توانیم به یک وحدت نگرش در مقوله فرهنگ نزدیک شویم. کاری که سند مهندسی فرهنگی کشور در یک بخشی دارد انجام می‏دهد. اگر این انجام شود و نگاه ما به فرهنگ یک نگاه واحدی باشد، آنگاه می‏توانیم به مرحله دوم برسیم که بحث مهندسی ساختارها و منابع انسانی و فرایندهای کارهای فرهنگی است. آن سطح اول را غالباً مهندسی فرهنگ می‏گوییم. در سطح بعدی به مهندسی فرهنگی نیاز داریم که اگر این دو مرحله را انجام دهیم خود به خود محصول فرهنگی سامان پیدا می‏کند. ما  امروز در بحث محصول نمی‏توانیم به طور مستقیم و مستقل از مهندسی فرهنگی مداخله‏ ی هدایت‏گرایانه‏ ای داشته باشیم. حال اگر در بخش دوم پیوست فرهنگی را در مورد طرح‏ها و پروژه‏ های عمرانی و اقتصادی و جهانگردی- صنعتی و … اعمال کنیم، محصول خود به خود بر اساس آن جهت دهی فرهنگی مطلوب شکل خواهد گرفت.

مسئولین کشور، استان و شهرستانها با توجه به پیوست نگاری فرهنگی و جدی گرفتن این مقوله حتماً در بهبود بخشیدن به خروجی فرهنگی مؤثر خواهند بود.

متاسفانه  هنوز مدیریت فرهنگی ما مدیریت یکپارچه، سامان یافته و هدفمند نیست. و ما هنوز یک شبکه کارآمد نداریم. در این مورد هم باید امیدوار باشیم که پیوست نگاری فرهنگی در  کشور اجرا شود تا در سالهای آینده این نقیصه هم بر طرف شود.

بحث پیوست نگاری فرهنگی را برای فعالیت‏ های کلانی مطرح می‏کنیم که ظاهراً جنس‏شان جنس فرهنگی نیست ولی دارای پیامدها و آثار فرهنگی هستند. مثلا اگر بگوییم برای اقتصاد هم پیوست فرهنگی نیاز داریم مثل این است که بخواهیم برای وزارت اقتصاد و دارایی  نظام مهندسی اقتصادی که مبنای فرهنگی داشته باشد  تأسیس کنیم.  در اقتصاد و فعالیت های اقتصادی هم کار ما ساماندهی فرهنگی است و باید طراحی و نقشه فرهنگی برای اقتصاد هم داشته باشیم. آنجا دیگر نمی‏شود سخن از پیوست فرهنگی  اقتصاد به میان آورد. ممکن است بگوییم برای فعالیت های اصناف  بایستی به همه جنبه‏ های فرهنگی توجه کرد و این به همان معناست که اصناف ما در جامعه و در فعالیت های اقتصادی  باید یک نقشه فرهنگی جامع داشته  باشد تا از تهدید های فرهنگی اصناف در جامعه جلوگیری شود.

البته ما در واقعیت امروز جامعه در پیوست نگاری فرهنگی به همه ی اقتصاد فرهنگی و فرهنگ اقتصاد هم باید فکر کنیم  ولی فقط این نیست؛ ما به فرهنگ سیاسی، به فرهنگ دینی، به اخلاق اقتصادی هم باید فکر کنیم یعنی اگر ما آن نگاه‏مان را به پیوست نگاری فرهنگی به ذیل نقشه مهندسی فرهنگی قرار دهیم در این صورت پاسخ سوالات ما روشن است. متأسفانه گاهی دیده می شود که پیوست نگاری فرهنگی در کنار مهندسی فرهنگ تعریف می‏شود نه در ذیل مهندسی فرهنگی. ما زمانی به پیوست نگاری فرهنگی فکر می‏کنیم و هدفمان مشخص می شود که اقتصاد را زاییده فرهنگ بدانیم. ولی اگر این را برعکس کنیم، هیچوقت به پیوست نگاری فرهنگی اشاره نداریم. یعنی اتفاق پیوست نگاری فرهنگی اتفاق نمی افتد. ما باید مبنا را فرهنگ قرار دهیم و اقتصاد و صنعت و … در ذیلش باشد ولی این اتفاق نمی افتد.

پیوست نگاری فرهنگی یک راهبرد اساسی  است  که ما در این مقطع به آن نیاز داریم. اگر ما نظام های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی‏مان بر اساس فرهنگ و فرهنگ بنیانی طراحی شده باشد، خود به خود جوهره این نظام‏ها فرهنگ را اصل قرار می‏دهند و دیگر نیازی به پیوست نگاری نداریم. پیوست آنجایی مطرح است که در متن حضور نداشته باشیم، اگر شما در متن باشید باز هم نیاز به پیوست دارید؟! قطعاً نه. بایستی در بلندمدت با تحول در علوم انسانی و نظام اجتماعی‏مان، با طراحی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، با این اقدامات به نقطه ای برسیم که بنیان اقتصاد ما بنیان فرهنگ‏ محور و ارزش‏ مدار باشد، نه اقتصاد سودمدار و سودمحور.

نیاز ما به پیوست فرهنگی در مرحله‏ ای است که نظام های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ما در بعضی از لایه‏ های اجرایی هنوز ارزش مدار، معنویت محور و فرهنگ محور نشده‏ اند. اگر عرصه رقابت‏ های انتخاباتی ما در جوهره خودش اسلامی و دینی و فرهنگی باشد، دیگر نیازی به اینکه یک منشور مستقل به عنوان یک پیوست تهیه کنیم که بگوید اخلاق انتخاباتی خوب است به این شکل باشد؛ احتیاج نداریم. اینها برای مرحله گذار است و باید توجه داشته باشیم که اگر به نظام های مطلوب و آن جامعه‏ ای که مقام معظم رهبری مطرح کردند به عنوان مرحله‏ی شکل‏ گیری جامعه اسلامی دست پیدا کنیم، آنجا خود این نظام ها فرهنگ محورند، فرهنگ تولید می‏کنند و بر اساس چارچوب‏ های اساسی تولید می‏شوند و دیگر در چنین جامعه‏ ای به پیوست فرهنگی نیازی نداریم.

پیوست فرهنگی برای امروز و فردای  ماست و به گفته‏ی مقام معظم رهبری ما هنوز در مرحله تکمیل دولت اسلامی هستیم و هنوز الگوی اسلامی- ایرانی در جامعه‏ ی ما تحقق پیدا نکرده است. بعضی‏ ها فکر می‏کنند پیوست نگاری فرهنگی یک راهبرد همیشگی است. در حالی که قطعاً این طور نیست و زمانی که اقتصاد ما بر بنیان های اخلاقی و معنوی شکل بگیرد و ما به نظام اقتصادی معنوی برسیم که سرمایه گذاران فقط برای سود سرمایه گذاری نکنند، کارگران و کارمندان فقط برای درآمد کار نکنند و کار در آن جامعه یک ارزش الهی و عبادی داشته باشد، خود اقتصاد هم یک منبع مولد فرهنگ می‏شود.

پیوست نگاران  فرهنگی امروز این آمادگی را دارند که  همه ظرفیت ها، امکانات و محدودیت‏ها و همه ملاحظات را ببینند. یعنی حداکثر امکان تعامل فرهنگ زا که می‏تواند این پروژه داشته باشد را ملاحظه کنند .

امروز نیاز است سرمایه گذاران ما، مدیران ما و سیاست گذاران ما با رشد و بلوغ فرهنگی برخوردار خود به پیوست نگاری  فرهنگی  براساس خواستگاه رهبری و جامعه اسلامی، آن را بپذیرند.

در پیوست نگاری فرهنگی  در همان حد نسخه را تجویز خواهیم کرد که یک پزشک برای بیمار خود  دارو تجویز می کند و  به بنیه ی  بیمار خود  هم توجه می‏کند. ما به تحمل پروژه ها هم نگاه می کنیم و بررسی می کنیم این پروژه چقدر پیوست فرهنگی را تحمل می‏کند و در این کار یک نگاه اداری و فنی صرف وجود نخواهد داشت. یعنی خود این پیوست نگاری فرهنگی قبل اینکه نگارش شود به عنوان یک فکر و تعامل فرهنگی بین کارشناسان پیوست نگار و مدیران و سیاستمداران  واکاوی خواهد شد .

باید به این نقطه برسیم که فرهنگ از حالت یک امر ضمیمه‏ ای و انضمامی و یک امر حاشیه‏ ای و تحمیلی خارج شود و در متن قرار گیرد. در حال حاضر با کمال تأسف فعالیت‏ های به ظاهر فرهنگی ما فاقد روح فرهنگی است؛ و این بی توجهی هویت و تمدن ما را مورد تهدید قرار داده است!

امیدواریم مدیریت و برنامه‏ریزی، هرچه بیشتر و بیشتر در مجموعه فعالیت های کلان کشور  و استان گیلان ما جهت گیری فرهنگی جایگاه بالاتر و مؤثرتری پیدا کند. مهم ترین محوری که دغدغه ی مقام معظم رهبری و مردم جامعه ما و شورای عالی انقلاب فرهنگی و پیوست نگاران آماده بکار  در استان گیلان است  و  مورد تأکید می‏باشد، اینست که ما اولاً پیوست نگاری فرهنگی را در ذیل مهندسی فرهنگی ببینیم و ثانیاً به  پیوست نگاری فرهنگی امروز  به عنوان یک راهبرد برای حذف و کاهش تهدیدات فرهنگی  نگاه کنیم و  به عنوان یک راهکار کلان میانی و از راهکارهای  اساسی  پیوست نگاری فرهنگی غافل نشویم و این فرض را نپذیریم که پروژه-های اقتصادی و فرهنگی ما آثار و تبعات منفی فرهنگی ندارند .

پیوست نگاران فرهنگی  دوره دیده  در استان گیلان  آمادگی دارند  تا با بررسی طرح ها ، پروژه ها و برنامه های  در دست اجرای  دستگاههای اجرایی و فرهنگی  استان  و شهرستان ها از این تبعات ضد فرهنگی  با همراهی مسولین استان  پیشگیری کنند.

فرهاد پردخته

ارسال نظر