33817
۱۴/۰۶/۹۶
۱۵:۵۹

فرهاد پردخته/

تاثیر ساختار جامعه در ارزش‌گذاری‌ها

مردم با الگو ها حرکت می کنند و این استراتژی الگو های جوامع است که ساختارها را بوجود می آورند و مردم هم به نوعی خود را با ساختارها سازگار می کنند .

به گزارش روشن خبر، برخی دزدها بسیار زود، دست‌شان رو می‌شود، برخی مدتی کار خود را پیش می‌برند تا سرانجام مچ‌شان را می‌گیرند، و گروهی از دزدان، بخاطر جایگاه‌ و قدرت شان، شاید هیچ‌گاه در این دنیا دست‌گیر نشوند. به نقل از ایرج میرزا «… دزدِ نگرفته «پادشاه» است!»:

 

هرکس ز خزانه برد چیزی     گفتند مبَر که این گناه است.

تعقیب نموده و گرفتند         دزدِ نگرفته «پادشاه» است.

 

وقتی فساد در ادارات و ارگان ها عادی شده و رواج پیدا کرد، توسعه اقتصادی کند شده و اقتصاد جامعه بیمار شده در نتیجه همه افراد جامعه را درگیر کرده و خشک و تر را با هم می سوزاند.

 

همه‌ی دزدی ‌های جامعه یکسان نیست. برخی دزدی‌ها شیرین‌ترند و برخی تلخ‌تر.

 

برای خیلی از امروزی‌ها دشوار است که باور کنند در قدیم کسانی گورها را کنده و کفنِ مردگان را می‌دزدیدند. دزدی‌هایی مانند کفن‌دزدی بسیار چندش‌‌آورند. ولی، درمقابلِ دزدی‌های چندش‌آور، دزدی‌های قشنگ و بخشودنی و شیرین هم هست!

 

دزدی می‌تواند چنان فراگیر شود که جامعه‌ ای را در بر گیرد و بسیاری از کارکردها و ساز و کارهای جامعه را به سبکی ناهنجار به روزمره گی کشاند.

 

نویسنده ایتالیایی «ایتالو کالوینو» در داستانِ کوتاهی،  جامعه‌ای را به تصویر می‌کشد که مردم نش همه بی‌استثنا دزد اَند؛ شب که می‌شود هرکس به خانه‌ی دیگری می‌رود که چیزی بدزدد درحالی‌که صاحبِ آن خانه خود برای دزدی به خانه ی دیگری  رفته است. ظاهراً تا جایی که همه  ‌یکسان دزد‌اند همه چیز به‌خوبی پیش می‌رود. اما همین‌که یک نا دزد به جامعه ی آنها  وارد می‌شود همه چیز به هم می‌خورد. البته تا جایی که همه  ‌یکسان دزد باشند گویا مردم آن جامعه مشکلی ندارند و فاصله‌ی طبقاتی وجود ندارد. اما فردِ نادزد سازوکار را به هم می‌ریزد.

 

کالوینو در این داستان نشان می‌دهد که چگونه دزدی شکل عوض می‌کند و در پشتِ کسب‌ و کارها پنهان می‌شود. سرانجام در شهری که کالوینو به تصویر می‌کشد زمانی می‌رسد که دیگر حرفی از «دزدی» نیست و فقط حرف از « دارا » و «  ندار » است؛  اما در واقع هنوز دزدی بیداد می کند!.

 

بعضی از  شکل‌های دزدی، با همه‌ی درشتی و بزرگی‌شان، بسیار پوشیده و دیریابند. بسیاری از ما وقتی در شهرهای بزرگ قدم  می‌زنیم و سایه‌ های  آسمان‌خراش‌ها را بر وجودِ خویش احساس می‌کنیم، متوجه نیستیم که درحقیقت آفتابِ تابان از ما دزدیده شده است. یا، وقتی هیاهوی ماشین‌های جوراجور ‌ذهن‌مان را و دودِ اگزوزشان گلویمان را می‌آزارد، نمی‌دانیم که آرامش و هوای پاک از ما دزدیده‌ شده است؛ و یا وقتی از ساحل دریایی که پشت ساختمان ها مخفی شده و ما از جاده ی کنار آن عبور می کنیم و ازدیدن دریا این محبت الهی محروم شدیم و می دانیم طبیعت ساحل از ما دزدیده شده و در جامعه‌ای که بنا بر عدالت است، از مالکانِ آسمان‌خراش‌ها و صاحبانِ خودروها مالیاتی متناسب گرفته شده و صرفِ ساختنِ فضاهای سبز و گردش‌گاه‌ها می‌شود تا دزدیِ آفتاب و هوا و آرامش  و مواهب ساحل دریا جبران شود.

 

اما در جامعه‌ای که دزدان دستی‌ بالا دارند یا اساساً از این قبیل دزدان مالیاتی گرفته نمی‌شود یا اگر گرفته می‌شود، بجای آنکه صَرفِ جبران شود، در جیبِ دیگر دزدان می‌رود، شما بخوان این مثنوی را!

 

وقتی یک دزدیِ بزرگ لو می‌رود ستایشِ خیلی‌ها را برمی‌انگیزد. در برخی جامعه‌ها، اگر جوانکی بتواند، حال از هر راهی که شده ازجمله رشوه و زیرمیزی و…، در مدتی کوتاه سرمایه‌ا‌ی کلان به جیب بزند، وقتی دست‌اش رو می‌شود برخی حتی او را ستایش می‌کنند. چنین دزدی‌هایی به‌اصطلاح دزد ‌های باکلاس هستند؛ و آقای دزد در این موردها ممکن است سرِ خود را بالا گرفته به کار خود ببالد.

 

گویا دزدی‌های افتخارآمیز بیش‌تر در جامعه‌هایی رخ می‌دهد که ساختاری ناعادلانه دارند؛ شاید عامه‌ی مردم خوشحال‌اند که آقای دزد انتقامِ آنها را گرفته یا دستِ‌کم آقای دزد حقِ خودش را گرفته است.

 

در چنین جامعه‌هایی  حتماً تاکنون شنیده‌اید که پسرِ فلانی خیلی زرنگ است و در عرضِ چند سال بارِ خود را بسته و چند خانه و ماشینِ آنچنانی و فلان و بهمان…است؛ خب همه می‌دانیم که پسرِ فلانی به احتمالِ زیاد نمی‌تواند کاری جز دزدی کرده باشد. پرسش اینجاست که چرا او را با وصف‌هایی ستایش‌آمیز همچون «زرنگ» می‌ستاییم.

 

درمقابل، در چنان جامعه‌هایی اگر آدمی به‌اصصلاح «حلال‌خور» باشید و نخواهید میان‌بُر بزنید و از هر شیوه‌ای برای پول‌دارشدن استفاده کنید، شاید شما را بی‌عرضه خطاب کنند. می‌بینید که چگونه پدیده‌ی دزدی می‌تواند حتی بر ارزش‌گذاری‌های ما هم تأثیر بگذارد.

 

برخلافِ برخی دزدی‌های بسیار بزرگ که دیرگاهی از دیده‌ها پنهان می‌مانند، برخی شکل‌های دزدی، گرچه کوچک و کم‌اهمیت‌ اَند، بسیار به چشم می‌آیند و پی‌آمدهای بدی برای دزد دارند. همچنین، برخلافِ برخی دزدی‌های بزرگ که باعثِ افتخارِ اطرافیانِ آقای دزد است، برخی دزدی‌های کوچک دزدِ بی‌چاره و همه‌ی کس‌وکارش را بی‌آبرو می‌کند. داستان‌نویسِ نام‌دارِ ایرانی صادق چوبک در داستانِ «دزدِ قالپاق» لحظه‌هایی از زندگی‌ کسی را به تصویر می‌کشد که هنگامِ دزدیدنِ قالپاقِ خودرو گیر می‌افتد و برای این دزدیِ  بی‌اندازه تحقیر شده و تا پای مرگ کتک می‌خورد.

 

این داستان خواننده را در بهت و شگفتی قرار می‌دهد چنانکه از خود می‌پرسد به‌راستی دزد کیست: کسی که قالپاق می‌دزدد یا مردمانی که او را تا پای مرگ آزار می‌دهند؟

 

گرچه جوامع از نظرِ میزانِ دزدی متفاوتند، نمی‌توان گفت مردمانِ یک جامعه در ذات و سرشت‌شان بیش‌تر از مردمانِ جاهای دیگر به دزدی گرایش دارند، اگر اصولاً به چیزی به نامِ ذات برای انسان قائل باشیم. گویا قضیه بسیار پیچیده‌تر از یک مسئله‌ی صرفاً اخلاقی است. مردمان هر جامعه‌ای می‌کوشند آسان‌ترین راه را برای پیش بردنِ زندگی‌شان برگزینند و این آسان‌ترین راه ممکن است در یک جامعه راهِ کار و زحمتِ صادقانه باشد در حالی که در جامعه‌ی دیگر چیزی جز توسل به دزدی نباشد.

 

خب چنان تفاوتی به‌نحوی همه چیز را متأثر می‌کند: فرهنگ را، روابط میان‌ انسان‌ها را، و حتی  منشِ آدم‌ها را. این روزها واژه‌ی «ساختار» را زیاد می‌شنویم؛ گفته می‌شود باید ساختارِ جامعه را اصلاح کرد. اما منظور از ساختارِ جامعه دقیقاً چیست؟ آیا ساختارِ جامعه چیزی جز خودِ مردم است؟ و چه کسی قرار است آنچه ساختارِ جامعه می‌نامیم را اصلاح کند؟ کسی جز خودِ مردم؟و مردم با الگو ها حرکت می کنند و این استراتژی الگو های جوامع است که ساختارها را بوجود می آورند و مردم هم به نوعی خود را با ساختارها سازگار می کنند .

مراقب باشیم  فساد در سازمان ها  و ارگان ها عادی و رواج پیدا نکند!!!

فرهاد پردخته/.

ارسال نظر